.........زشت..........

                                       پیک نیک لاک پشتها

دوشنبه، 20 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک

پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا

برای سفرشون آماده بشن

!

در نهایت خانواده ی لاک پشت، خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در

سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز

کردند، و سبد پیک نیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک

نیاوردند

!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک

بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد

.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گرچه او

سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود

!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره.

خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد

.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در

سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام

کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد

.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید

می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم

»!!!

نتیجه اخلاقی

:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که

ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که

خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم



نظرات

                                       کریستف کلمب

چهارشنبه، 15 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

اگر کریستف کلمب ازدواج کرده بود ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند چون

بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای باید وقتش را به

جواب دادن به همسرش در مورد سوالات زیر می گذراند:


- کجا داری میری؟


- با کی داری می ری؟


- واسه چی می ری؟


- چطوری می ری؟


- کشف؟


-برای کشف چی می ری؟


- چرا فقط تو می ری؟


- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!


- می تونم منم باهات بیام؟!


-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟


- بده لیستو ببینم!


- حالا کِی برمی گردی؟


- واسم چی میاری؟


- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی? اینطور نیست؟!


- جواب منو بده؟


- منظورت از این نقشه چیه؟


- نکنه می خوای با کسی در بری؟


- چطور ازت خبر داشته باشم؟


- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟


- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!


- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟


- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟


- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!


- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!


-  من هنوز نمی فهمم مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!


-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟


- اصلا من می خوام باهات بیام!


- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!


- واسه چی؟خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!


- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!


- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!


- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟



نظرات

                                       فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري از عابر بانک پول می گيرن؟

شنبه، 11 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري از عابر بانک پول می گيرن؟

پسرها:
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.

۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.

۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.

۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.


دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانک.

۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.

۳- به خودشون عطر ميزنن.

۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.

۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.

۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.

۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.

۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.

۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.

۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.

۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.

۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.

۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.

۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.

۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن.

۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.

۱۸- کنسل ميکنن.

۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.

۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.

۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.

۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.

۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.

۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.

۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.

۲۶- پول رو ميگيرن.

۲۷- برميگردن به ماشين.

۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.

۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.

۳۰- استارت ميزنن.

۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.

۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.

۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.

۳۴- از ماشين پياده ميشن.

۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)

۳۶- سوار ماشين ميشن.

۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.

۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.

۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.

۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.

۴۱- برميگردن.

۴۲- ميندازن توی خيابون درست.

۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.

۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)



(نظر بدهید.) 

                                       گر عشق بورزید...

پنجشنبه، 9 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

گر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید


 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید


اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید


اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید


اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید

٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.


                                                                                 لئو بو سکا لیا



نظرات

                                       مشخصات یه دختر خوب

جمعه، 3 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

 

مشخصات یه دختر خوب

  • یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

  • یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

  • یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

  • یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره)

  • 100000 تا دروغ نمی گه

  • یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه

  • یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

  • یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

  • یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

  • یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

  • یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس

  •  اونا رو گوش بده

  • یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو

  • مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

  • یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

  • یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا

  •  عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

  • یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

  • دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)
  • یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

  • یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار

  •  نمی ده که بابا تندتر برو!

  • امضاء: اتحادیه "همینه که هست" و "حقیقت تلخ است"




نظرات

                                       سرگذشت اختراعات زنان و مردان!

جمعه، 3 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا


سرگذشت اختراعات زنان و مردان
!


مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.

زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!


مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.

زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!


مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.

زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!


مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!


مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.

زن پول را کشف کرد و «خريد کردن» اختراع شد!


از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.

ولي زن همچنان مشغول خريد بود!



(نظر بدهید.) 

                                       یخ فروش

جمعه، 3 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

یخ فروش

زندگي ماحکايت آن يخ فروشي است که درگرماي تابستان يخ مي فروخت چند ساعتي گذشت

رهگذري ديد يخهاي اوتمام شده پرسيد: خريدند تمام شد؟ يخ فروش دردمندانه گفت: نخريدند و تمام

شد



(نظر بدهید.) 

                                       من که مي دونم منظورش چي بود.../طنز/خوشگل

چهارشنبه، 1 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

من که مي دونم منظورش چي بود...

شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو

می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو

گفت: ببخشید.

من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد

پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن

من بشه.

بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش

ازدواج کنم.


یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم

نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه

پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه.

مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم

از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج

کنم.


دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی

از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما مینا هم

علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما

چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.


سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا.

فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی

بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه.

وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من

میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که

شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.


چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه

آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا!

دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم

موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش

رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده

پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه.


پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که

میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از

خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.


جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می

دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که...

مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی

بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟

من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون

نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.


شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که

مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان

بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.

وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من

گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...



نظرات 64 

                                       بامزه ...

جمعه، 27 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

1-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما

2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد

3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش

4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش

5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه می ده..


نظرات

                                       لاک پشت

چهارشنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

لاک پشت (داستان کوتاه)

متنی زیبا به قلم خانم نظر آهاری:


پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. سنگ‌پشت،

‌ ناراضی و نگران بود. پرنده‌ای‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این

‌ عدل‌ نیست. کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی.

من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک‌ سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ نا امیدی.

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک‌ بود. و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها

ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد. چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است.

حتی‌ اگر اندکی. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست،‌ تو

پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی؛ پاره‌ای‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راه‌ها چندان‌ دور.

سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتی‌ اگر اندکی...


نظرات

                                       پیرمرد و دخترک

سه شنبه، 24 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

پیرمرد و دخترک

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید

:
- غمگینی؟

- نه.

- مطمئنی؟

- نه.

- چرا گریه می کنی؟

- دوستام منو دوست ندارن.

- چرا؟

- چون قشنگ نیستم

- قبلا اینو به تو گفتن؟

- نه.

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

- راست می گی؟

- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...



 


نظرات

                                       چند تا از فرقهاي بين دخترا و پسرا

سه شنبه، 24 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا


چند تا از فرقهاي بين دخترا و پسرا

    *
      دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها

 باشند


    *
      اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه، از خونه فرار می کنه. اما یه پسر اگر یک

 مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری می ده!

 
  *
      یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی می کنه! اما یه پسر اگر دو تا

مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو می کشه


    *
      یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده می شه بعد با 3 تا مشکل کنار

 میاد و زندگیش رو می کنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون

 در مرحله دو تا مشکل خودکشی می کنند و به سه تا نمی رسه مشکلاتشون!


    *
      دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره

 
   *
      دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن، اما در نهایت سر خودشون کلاه میره.

 
  *
      نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و... هست


    *
      دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت می کنن، اما خیلی بیشتر از

 پسرا تصادف می کنن و خلاصه: در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره


    *
      دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هست

. ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله


    *
      اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه، شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید! ولی اگر

 خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به

نیست کنید


    *
      دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا


    *
      اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمی زنه. اما پسر ها در یک جمع

فقط سوتی میدن!


    *
      یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه... اما یک پسر اگر 24

 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت می کنه


    *
      پسر ها می دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین ازش متنفرن، ولی دختر ها نمی دونن

 جنبش فمنیسم چیه، واسه همین طرفدارشن


    *
      اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه. ولی اگر یه پسر به یه

 دختر نگاه کنه دختره فکر می کنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش


    *
  

دخترا بعد از خوندن این مطلب

 2 ساعت حرص می خورن و فکر می کنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون

مفهوم این مطلب رو نفهمیدن، به نویسنده فحش ميدن!


نظرات

                                       مقایسه دختر و پسر های ایرانی

یکشنبه، 22 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

 

مقایسه دختر و پسر های ایرانی

وقتي يک دختر حرفي نميزند


ميليونها فکر در سرش مي گذرد

وقتي يک دختربحث نميکند


عميقا مشغول فکر کردن است

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند


يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم


يعني اصلا حال خوبي ندارد

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود


شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد


آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند


توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد


يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم


يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند


يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده


هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست





وقتي يک پسر حرفي نمي زند


حرفي براي گفتن ندارد

وقتي يک پسر بحث نمي کن

د
حال وحوصله بحث کردن ندارد



وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند


يعني واقعا گيج شده است

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم


يعني واقعا حالش خوبه

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود


دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند


او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد


بدون که براي همه "فوروارد" کرده

وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم


دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند


تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

 

 


نظرات

                                       طريقه فحش دادن افراد مختلف...

یکشنبه، 22 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

طريقه فحش دادن افراد مختلف

@ يك وكيل مجلس اين طور فحش مي‌دهد:

احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء

استفاده كرده‌اي. بدتركيب، ‌قيافه


كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم

گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت


را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم !

@ يك افسر این طور فحاشي مي‌كند:

زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد،

يابوي بي ركاب. آجر نظامي


توي سرت بخورد. يغلبي ، چخماق ، الهي توي صف مرده‌ها بري !



@ يك كارمند اداره مي‌گويد:



خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان

 به آن دنيا ارسال شود، الهي


در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي

 

 از اين دنيا اخراج بشي!



@ يك درشكه‌چي :

تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت

 مثل خيابان سنگفرش مي‌ماند!


آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر


بيايي پايين، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

@ يك خياط:

اي بي قواره، بد برش، بي آستر. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم.

گوشهايت را قيچي


مي‌كنم .
مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد

دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از


آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه،

باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر


دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟

@ يك بازاري محتكر:

دِهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه

را بپا ! مرديكه، پنجاه و سه


پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير

 نديده بي‌اعتبار. تف تمام مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي

سرقفلي‌هام


بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته

 كن عمو


نظرات

                                       خانوم ها مثله...

یکشنبه، 22 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

خانم ها مثل راديو هستند


هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.



خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند:


از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.



خانم ها مثل چسب دوقلو هستند:


اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد، ديگر بايد سيم را بريد.



خانم ها مثل موتور گازي هستند:


پر سر و صدا، کم سرعت، کم طاقت



خانم ها مثل رعد و برق هستند:


اول برق چشمهاشون مي رسه، بعد رعد صداشون.



خانم ها مثل ليمو شيرين هستند:


اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.



خانم ها مثل موبايل هستند:


هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.



خانم ها مثل گچ هستند:


اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.



خانم ها مثل کنتو ر برق هستند:


هر چند سال يکبار سن آنها صفر مي شود.



خانم مثل فلزياب هستند:


هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.

 

 

 


نظرات

                                       عشق از ديد مردم...

یکشنبه، 22 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

  عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!


(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه)

عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول!


(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)

عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه:


والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!


(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟)

عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي!


(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)

عشق از ديد ننه بزرگم:


نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!


(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)

عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو

نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه

ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟!


(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)

عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر!


(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)

عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟!


(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)

عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟


(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)

عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي

 كارست‌؟


(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه مامانم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد!


(جمله عاشقانه : وای غذام سوخت).


نظرات

                                       یک داستان بسیارعجيب و خفن

چهارشنبه، 18 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

 

یک داستان بسیارعجيب

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به

 سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا

 می توانم شب را اینجا بمانم؟»


رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی

 ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی

 شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید

 که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم.

 چون تو یک

راهب نیستی»


مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.


چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.


راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و

ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند

 سال قبل شنیده بود، شنید.


صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به

 تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»


این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای

دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است

 که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»


راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه

تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های

 روی

زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک

راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.


مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از

 من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد

است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»


راهبان پاسخ دادند: «

تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو

یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»


رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد

گفت: «صدا از پشت آن در بود»


مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در

 را به من بدهید؟»


راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.


پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به

 او بدهند.


راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری

 از

یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.


پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.


و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل

بنفش قرار داشت.


در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی

 پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند

 و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است

متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.


.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
.
.
.
.
.
.
.

 لطفا


لطفا به من فحش ندید! خودمم دارم دنبال اون احمقی که اینو برای من فرستاده می

 گردم تا حقشو کف دستش بگذارم.

 

 


نظرات

                                       عاشقانه...

سه شنبه، 17 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

 

 


(نظر بدهید.) 

                                       دلایل رد کردن دخترها توسط پسر ها«طنز»

پنجشنبه، 12 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

دلایل رد کردن دخترها توسط پسر ها:

تو برای من مثل خواهر میمونی!یعنی:خیلی زشتی!!!

فاصله سنیمون کمی زیاده! یعنی:خیلی زشتی!!!

من به تو علاقه به اون صورت ندارم!یعنی:خیلی زشتی!!!

من الان تو موقعیت بدی از زندگیم هستم!یعنی:خیلی زشتی!!!

من دوست دختر دارم!یعنی:خیلی زشتی!!!

تقصیر تو نیست تقصیر منه!یعنی:خیلی زشتی!!!

من الان توجهم به کارمه!یعنی:خیلی زشتی!!!

من تصمیم گرفتم مجرد بمونم!یعنی:خیلی زشتی!!!

بهتره فقط باهم دوست معمولی باشیم!یعنی به طور وحشتناکی زشتی!!!


نظرات

                                       ضرب المثل های جالب درباره ازدواج

پنجشنبه، 12 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نویسنده: رضا

 از میان ضرب المثل های ملل مختلف و همین طور سخنان شخصیت های بزرگ جهان پیرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب کرده ایم. بسیاری از این حرف ها جنبه شوخی و مزاح دارد اما تعداد دیگری از آنها شاید وصف حال من و شما باشد! همین طور قسمت دیگری از این گفته ها می تواند برای عده ای حکم کلید راهنما را داشته باشد.

-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

۲- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

۴- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )

۵- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

۷- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )

۸- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

۹- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

۱۰-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

۱۱- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

۱۲- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

۱۳- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )

۱۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )

۱۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

۱۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )

۱۷- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

 

۱۸- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

۱۹- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

۲۰- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

۲۱- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )

۲۲- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

۲۳- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

۲۴- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)

۲۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )

۲۶- با زنی ازدواج کنید که اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

۲۷- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

۲۸- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )

۲۹- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( کریستین )

۳۰- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )

۳۱- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین )

۳۲- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاک )

۳۳- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

۳۴- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” می شوند و اگر ” بد ” شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی )

۳۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

۳۶- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سیریوس)

۳۷- عشق ، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاک )

۳۸- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم . ( لرد لوچستر)

۳۹- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)

۴۰- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش . ( سینکالویس)

۴۱- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید . ( پاستور )

۴۲- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)

۴۳- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن . ( یکی از دانشمندان لهستانی )

۴۴- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)

۴۵- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم . ( آگاتا کریستی)

۴۶- هر چه متأهلان بیشتر شوند ، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)

۴۷- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

۴۸- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست ، تحمل کند. ( کینهابارد)

۴۹- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)

۵۰- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی ، مهمان هایت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی )

۵۱ – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)

۵۲ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن . ( ضرب المثل آلمانی )

۵۳ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی . ( شارل بودلر )

۵۴ – دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسکاتلندی )

۵۵ – ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت )

۵۶ – زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند . (ضرب المثل آلمانی )

۵۷ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین )

۵۸ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر )

۶۰ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر )


نظرات